بررسي ديدگاه هاي جامعه شناسان در طراحي يك جامعه ارتباطي ايده آل (با تاكيد بر نظريات كارل ماركس ، ماكس وبر و اميل دوركيم)

دكتر مجيد مجد نيا   ص ۷۱

چکیده

جامعه شناسي، از هنگام ظهورش در اواخر سده نوزدهم تا كنون، در معرض دگرگوني هاي مهمي در ديدگاه ها شده است . بسياري از اين انقلاب هاي مفهومي ، فرضيه هاي رشته علمي خود را با زير سئوال بردن كل ايده « امر اجتماعي» به چالش كشيده اند (بودريارد ۱۹۸۳) در حالي كه تاريخ همه رشته هاي آكادميك را مي توان برحسب تغييرات ناگهاني در الگو يا پارادايم ، به رشته تحرير در آورد (كوهن ۱۹۷۰) . به نظر مي رسد جامعه شناسي بيش از اغلب موضوعات ديگر مستعد اين تغييرات گيج كننده در زمينه فكري بوده است . مي توان اين بي ثباتي را به سبكي منفي ، دال بر عدم بلوغ جامعه شناسي به مثابه علمي اجتماعي در نظر گرفت. (كارل لويت ) چنانچه جامعه شناسي به عنوان يك ارزش باشد ، قطعا قادر خواهد بود تا مشكلات اجتماعي ما را حل و فصل كند . در اين صورت بايد جامعه شناسي به ما اين امكان را بدهد تا جامعه بهتري براي خود و نسل آينده طراحي كنيم . كارل ماركس تصور مي كرد كه وي مي تواند يك جامعه بي طبقه اي بسازد و ساير اتوپيائي ها نيز خصوصا جوامع خاص مورد نظرشان را پيشنهاد داده اند . آنچه كه كن منزي ارائه كرده ، اين است كه جامعه اي را طراحي كنيم كه نهايتا هركس بتواند بر اساس ارزش هاي مهم و اصولي خود آن را بسازد و دائمي نيز باشد . بر اساس دانش هاي تئوري يك جامعه پويا ، كن منزي ، كتابي تحت عنوان « مردم جامعه را مي سازند» نوشته است . بر مبناي نتايج حاصل از « تفكر تجربي» ، اين كتاب از بطن طراحي يك جامعه اي كه بر مبناي ارزش هاي ليبرال دموكراسي بنا شده است ، خارج شده است .
نتايج حاصل ، يك جامعه ايده ال نيست ، چرا كه خلق يك جامعه فعال و پويا طلب مي كند تا در مسر برقراري توازن ، از كمال آن بكاهد .يكي از مهم ترين ارزش ها اين است كه آزادي در انتخاب وجود داشته باشد . برخي از مردم شيطان را بر مي گزينند و يا مسير اشتباهي را طي مي كنند . چرا كه چارچوب هاي سياسي و قانوني جوامع ، برخي از رفتارها را اشاعه و برخي از آن ها را منع مي كند.  در اين مقاله با بررسي ديدگاه هاي انديشمندان اجتماعي مانند ماركس، ماكس وبر و دوركيم، سعي مي شود تا تاثير نقطه نظرهاي آنان در تكوين يك جامعه بهتر، ارزيابي شود، هرچند كه به عنوان يك قاعده كلي ، مي توان گفت ماركيسيم و جامعه شناسي معمولا مخالف يكديگر بوده اند ، چرا كه آن ها تا حدودي به خاطر مخاطبان روشنفكر مشابهي كه داشته اند ، با هم رقابت داشتند . اين رويكردها ، نظم و آراستگي دروني جوامع را فاش مي سازند، در واقع هيچ يك از اين رويدادها و نقطه نظرها ي جامعه شناسان، به طور دقيق غلط و يا صحيح نيستند ، بلكه مي توان گفت كه جوامع به قدر ي پيچيده اند كه ما درك خود را از كاربرد اين ديدگاه ها كسب مي كنيم ، زيرا ما در درون صندوقچه اي از ضدو نقيض ها گرفتار شده ايم. آيا جامعه شناسي مي تواند در طراحي يك جامعه بهتر ما را كمك كند ؟

واژگان کلیدی: انقلاب صنعتي ،تضاد طبقات اجتماعي ،سرمايه داري ، مالكيت ،بيگانگي، عقلانيت اجتماعي

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *